تبليغاتX
- فرقه -



           (   شیوع دنیا پرستی وآشوبهای سیاسی )

 

                       عامل دیگردر تصوف

 

با بررسی دقیق در اوضاع تاریخی تصوف روشن خواهد شد که بعد از برداشت انحرافی و افراطی از زهد اسلامی در صده اول هجری یکی ا ز عوامل مهم دیگر در پیدایش تصوف ( عوامل مساعد اجتماعی وبروز درگیریهای سیاسی ) در طول خلافت عثمان و خلفای بنی امیه وبنی ـ عباس بوده است .

بعد از اینکه خلافت به عثمان رسید وضع مردم مسلمان که بسیار طاقت

فرسا بود رو به بهبودی نهاد و مخصوصا خواص دستگاه حکومتی که بعض آنها ارقامی شگفت انگیز است !

اشخاصی همچون ( معضد بن یزید عجلی وربیع بن خثیم و عامربن عبد القیس ‌) زندگانی زاهدانه ای داشتند که به نوعی اعتراض به دستگاه خلافت نیز بود . دراین دوره اشخاصی همچون زبیر و طلحه بعد مرگشان ارقامی نجومی به ارث گذاشتند ، چنانکه به هر یک از زوجهای

عبدالرحمن ابن عوف  80000 درهم طلا میراث رسید !!!!

از این نمونه در بین یاران پیامبر (صل الله علیه و اله ) بسیار یافت می –شود ... از همین جا طرز تفکر عامه مردم عوض شده و عده ای  در اعتراض به این وضع افراط دردنیا طلبی به راه تفریط کشیده شده و از اجتماع دوری گزیده و به ترک دنیا روی آوردند و این حالت متاسفانه شدت می گرفت تا نجا که به تدریح به حد افراط رسید و کاملا در شکلی

((‌ مخالف سنت رسول الله (صل الله علیه وا له ) ظاهر شد )) و از همین جا (( شالوده صوفی گری ریخته شد)) ورشد و نمو پیدا کرد .

((بنابراین می توان صوفی گری را عکس العملی در مقابل با دنیا گرائی  مسلمین ذکرکرد )).

ابن جوزی می گوید :‌  یکی از علل انتشار تصوف آن بود که این فرقه در اول امر از کسانی که سر گرم کارهای دنیا و مصالح مادی می شدند احتراظ  می جستذ .

با زهد گرائی سران و بزرگان تصوف و احترام مردم از آنها باعث شد که تشویق شده وموجبات دلگرمی و در نتیجه نفوذ معنوی آنها شد و باعث شد که عده ای هم به آنها ارادت ورزیده و در سلک آنها درآمده و مرید می شدند .

پس عده ای از پیشروان صوفیه قربانی وضع نابه سامان و فاسد آن روز شدند ...

بعد کشته شدن عثمان آشوبهای سیاسی شدت گرفت و مولای ما حضرت امیرالموئمنین علی (علیه السلام ) حکومت را به دست گرفت و نهایت عدالت را به کار گرفت ولی در طی این سالها دیگر مسلمانها بسیار تغییر کرده بودند و عدالت علی (علیه السلام )‌ را نمی پزیرفتند !! و همین امر باعث شد که درگیریهای سیاسی و در نهایت جنگهای خونینی به راه افتاد.

از این زاهدان افراطی میتوان خوارج نهروان را نام برد .

دراین میان  علی (علیه السلام ) تنها مانده و در نهایت شهید شد و کشمکشهای شدیدی برای رسیدن به قدرت در گرفت . و وضع مردم بسیار ناگوار گششت به طوری که عده ای از مردم از اوضاع محیط منزجز گشته و دست به مبارزه منفی زدند و رو به زهد افراطی و تصوف آوردند .

از این دسته مردم که به جای اطاعت از اولیاء و ائمه ی طاهرین (علیهم

السلام )‌ به سلیقه خود تصوف را برگزیده و آن را راه نجات خود شمردند

وبا تجمل گرائی عده ای از مردم و زهد گرائی افراطی عده ی دیگر سلاطین هر آنچه خواستند به دست آوردند .

 و نتیجه اش (‌ فاجعه کربلا –کشتار مکه و مدینه – و قتل وغارت شیعیان عراق و حجاز و... ) شد .!

 خلاصه انکه پیدایش زهاد و عباد و سپس فرقه صوفیه در اوائل قرن دوم

ارتباط  کاملی با اوضاع اجتماعی و سیاسی آن عصر وتمایل به زهد داشت ودر همین عصر اشخاص و تئوریسینهای مهمی همچون حسن بصری و عبد الله ابن عمر و زاهدان دیگری چون ربیع ابن خثیم و عامر ابن عبد القیس در دوران خلافت عثمان می توان نام برد .

این حقیقت تاریخی در تصوف مسیحی و اروپائی نیز صدق کرده و صوفیسم در قالب مسیحیت و فراماسون و آماریک غرب نیز همین گونه است .

 

                                 والسلام علی من اتبع الهدی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم آذر 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

 

 

               ( مهمترین عوامل پیدایش تصوف)

         *****************************   

 

1-   انحراف و افراط  در زهد و از تعالیم اسلامی

 

2-   شیوع دنیا پرستی و تجمل گرائی و آشوبهای سیاسی

 

3-   تماس نزدیک مسلمانان با رهبانان مسیحی و تقلید از رویه آنها

 

4-   نفوذ آداب و افکار( هندی ) و( بودائی )

 

 6-   تاثیر افکر( ایرانی ) و( مانوی ) و تغییر شکل مانویان


 

(ما به لطف خداوند بزرگ به حد مقدور به شرح هر یک خواهیم پرداخت)

 

 

 

        ( انحراف و افراط  در زهد و تعالیم اسلامی )

        ********************************

 

زهد و ترک دنیا اولین نمود و شکل تصوف و قدیمی ترین عامل پیدایش فرقه صوفیه بود .

بدون تردید زهدی که سابقین واولین از متصوفه از آن پیروی می کردند در اصل متخد از اسلام بود ولی نهایت این عده از حد معین و مقرری که اسلام برای زهد بیان شده بود تجاوز کرده و آنرا به حد افراط رسانیده وبه انحراف کشیدند .

اشخاصی همچون حسن بصری و مالک دینار و ابو هاشم کوی و سفیان ثوری و... زهدی که اسلام به معنی ( تهی بودن دل از دلبستگی و محبت شدید به دنیا ) بود و حضرت علی (علیه السلام ) ان را ( ملول نشدن به نچه که گذشته و خوشحال نشدن  و متکی نبودن به آنچه شخص از دنیا دارد )‌ معرفی کرده بود به صورت فرار ازدنیا و برک همه گونه لذائذ مباح و پشت پا زدن به شئوندنیوی و ریاضت کشی و فقر در آوردند.

 

چندی نگذشت که زهد افراطی اسلامی (تصوف) با مسلک جدید و زهد (فقر) و ریاضت کشی (هندی ) و روش (رهبانیت) درهم شده و معجونی به دست آمد که مدام در حال تغییر و تحول بود .

ولی در عین حال اساس کاردر اثر همان انحراف و تندروی در پارهائی از تعلیمات اسلام صورت گرفت .

به عبارت دیگر همان تصوفی که در قرنهای سابق بر اسلام نیز در قالبهای مختلف (‌ بودائی - تائوئیزم – رهبانیت – زردشت- مانی و ...)

ظهور نموده بود اینک در اسلام هم به شکل زهد و در غالب ترک دنیا ظاهر گردید .

بنابراین تاثیر اسلام را در پیدایش تصوف  ( مستعد کردن زمینه برای انعقاد نطفه تصوف )  می توان ذکر کرد .

البته باید فراموش نشود که اسلام در خیلی موارد دچار انحراف شد ه و علت آن هم عدم فهم  درست از دین وتعالیم دینی بوده است و اصلا به همین خاطر حضرت رسول (صل الله علیه واله ) فهم صحیح  دین را به اهل بیت عصمت (علیه السلام ) ارجاع دادند .

و افرادی همچون حسن بصری و.. از مصادیق زاهدهای افراطی هستند که در نهایت به انحراف کشیده شدند  (در تاریخ از دشمنی اوبا امیر الموئمنین (علیه السلام ) بسیار نوشته شده است) و همین زاهد و تارکین دنیا موئسسین و علت پیدایش مکتبی منحرف و افراطی به نام ( تصوف )

شدند .

اما روایاتی که صوفیها بعدا برای توجیه اعمال خود آوردند بسیاری یا مجعول هستند یا و یا فاقد سند صحیح می باشند و یا این که تصرفاتی در تفسیر انها به عمل آمده که متاخرین از صوفیه به دلخواه خود آنها را معنی کرده اند و در آیات شریفه هم بیشتر مرتکب تأویلات بعیده وتفسیر- های بی مورد شده اند که به موقع به آنها نیز خواهیم پرداخت .

 

خلاصه آنکه سران دراویش نتوانستند  بین ( اسلام و تصوف ) توافق کاملی بدهند .

  

 

      والسلام علی من اتبع الهدی

 

 *******************************************************

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم آذر 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

                   ×××  سید حیدر آملی وصوفیان ×××

 

 

یکی ازشخصیت های بزرگی که دراویش سعی کرده اند به هرنحوی    به خود منسوب دارند سید حیدر آملی( رحمة الله علیه ) از بزرگان وحکمای شیعه است.این بزرگوارهم ازمعدود علمای اسلامی است که به رقم مخالفت علمی و عملی با درویشی گری از سوی دراویش صوفی نامیده

شده تا با این عمل برای خود چهره موجه ای درست بنمایند ،در حالیکه

سید حیدر آملی از حکما و ازعرفا ی شیعه محسوب میشود که پرورش

یافته مکتب حوزه فقاهت است . سید حیدر را باید یک عالم زاهد و یک

عارف بی ادعا دانست نه یک صوفی دنیا طلب و مرید خواه ...

هم اکنون قسمتی از( اندیشه عرفانی و ضد درویشی) ایشان را مرور

می کنیم ..

 

 

فرق عرفان  سید حیدرآملی با این نوع صوفیان در این است که ایشان می گویند:

 

اینهائیکه اسقاط تکلیف  را معتقدند نه تنها حرف بی ربطی را می زنند بلکه درک شهود آنها را از مقام فناء فی الله ناقص و بعضاً باطل می سازد ، زیرا مقام وصول وفناء فی الله خلع وجه (خلقی سالک است نه وجه ربی ) .

سالک وقتی از درجه خلقی و لباس انانیت بیرون می اید تماماً وجه ربی میشود واین عین صحو و هشیاری است . در کمال بیداری و هشیاری سر تکلیف شرعی را در می یابد،و در عمل به آن علا قه مند میشود کما اینکه اهل بیت (ع) چنین بوده اند سید حیدرمشکل اساسی  و اصلی معتقدان به اسقاط بکلیف که در حساسترین لحظه که مقام نتیجه گیری از ریاضت و تلاش و سیر وسلوک است

(دچار شطحیات و سکر ومستی می شوند ) را عدم درک صحیح مقام ولایت و نقش تعلیمی آن در قوس صعود می داند .

 

زیرا سلوک با ولایت در هیچ مرحله

سالک را از خود بی خود نمی کند بلکه هوشیاری در هوشیاری است به همین خاطر مولای موحدان علی (ع) فرمود:

( با ائمه طاهرین تا زیباترین منازل قران سفر کنید )

×× و انزلوهم الی احسن منازل القران ××

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

                  

                 ( صوفی پشمینه پوش )

               ***********************

 عده ای برآنند که صوفی منسوب به صوف (پشم بز) است و تصوف هم به معنی پشمینه پوشی می باشد و پوشیدن لباس پشم دأب وعادت انبیاء و صدیقین و حواریین و زهاد بوده است (اللمع).

 و چون صوفیه پشمینه پوش بوده اند آنان را صوفی نامیده اند ( مقدمه اللمع).

 در این که صوفی منسوب به صوف باشد و صوفیه زی پشمینه پوشی داشته سخنی نیست ولی نسبت پشمینه پوشی به پیغمبر اسلام و اصحاب حضرت کاملا نادرست و ناروا است . مطالعه سیره رسول الله (صل الله علیه واله) میرساند که آن حضرت لباس مخصوصی نداشته است و از همه رقم در بر می کردند و حتی روایاتی ازآن حضرت در ذم پشمینه پوشی و شباهت به رهبانان وارد شده است .

 به علاوه پشمینه پوشی به عنوان زهد و پارسائی خود خالی از ریا نبوده و لباس شهرت محسوب می شده است که هر دو حرام و در ذم آن احادیثی از نبی اکرم (صل الله علیه واله) نقل شده است .(به کتاب تلبیس ابلیس رجوع کنید ) .

اساسا پشمینه پوشی تا اواسط قرن دوم هجری لباس مسیحیان و از خصائص رهبانان مسیحی شمره می شده تا اینکه در قرن دوم عده ای از مسلمانان این زی را به عنوان شعار زهد و ترک دنیا از رهبانان مسیحی تقلید نموده و آنرا برای خود امتیازی پنداشته در صورتی که در ابتدا حتی پایه گذاران تصوف هم آن را بدعت می شمردند چنانکه صاحب اغانی نقل می کند که سفیان ثوری به کسی که لباس صوف پوشیده بود گفت : این لباس بدعت است .

 محمد ابن سیرین که از دانشمندان قرون اولیه اسلام است می گوید : قومی لباس پشم می پوشند و چنین گمان می برند که این لباس عیسی ابن مریم است در صورتی که رسول الله (صل الله علیه و اله ) گاهی لباس پشم و گاهی پنبه و گاهی هم لباس کتان در بر می کردند و سنت پیغمر خودمان به اتباع و پیروی است لذا بعصی از بزرگان صوفیه برای دفع این اعتراض به کلی از این موضوع شانه خالی نموده و پشمینه پوشی صوفیه را انکار می کنند .

 قشیری یکی از مشایخ و نویسندگان برزگ صوفیه در رساله ای که در باره تصوف نوشته است می گوید : اما قول انهائی که گفته اند کلمه صوفی از صوف مشتق است و تصوف یعنی لباس پشمینه پوشی چنانکه گویند ((تقمص)) وقتی که کسی پیراهنی در بر نماید البته این قول را وجهی است و لکن قوم و طایفه صوفیه به لباس پشمینه مخصوص نگشته اند .!!!

 ولی نا گفته پیداست که (این یک بام و دو هوا است ) از طرفی اشتقاق کلمه صوفی و نسبت آن را به صوفی قبول می کند ولی از طرف دیگر پشمینه پوشی اصحاب خود را منکر می شوند ؟!! چرا ؟؟؟؟؟!

                  والسلام علی من اتبع الهدی

 

**************************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

تعریفی ازتصوف

 

(گذری بر لغزنده بودن حقیقت تصوف) 

 

 

 بزرگان صوفیه صدها تعریف برای تصوف و معنی صوفی ذکر کرده اندو ازهر کدام از مشایخ و روئسای این فرقه چند تعریف در کتب مربوطه از قبیل

کشف المحجوب هجویری و تذکره الاولیاء و غیره نقل شده تا آنجا که ابو منصور عبد القادر بغدادی متوفی 429هجری برحسب حروف اجد از روی تالیفات بزرگان و مشایخ و اقطاب متصوفه در حدود 1000تعریف جمع آوری کرد (طبقاط سبکی ج3) ولی با وجود همه این تعریفات نتوانسته اند تعریف جامع الافراد و مانع الاغیاری برای تصوف بیان کنند و خود این همه اختلاف و تغایری که در تعریفات آنها وجود دارد کاشف از این است که هر کدام مفهوم علیحده ای برای تصوف و صوفی قائل بوده اند.

 

در هر حال از مطالعه این گونه تعریفات تاریخ ، این مطلب بسیار روشن و ملموس است که (( تصوف یک مسلک و طریقه لغزنده و متغیری بوده که از زهد خشک و ترک دنیا شروع شد وبالاخره به مبالغه آمیزترین معانی و اشکال وحدت وجود و عشق و فنا پایان یافته است و در بین این دو نقطه رنگهای مختلف و صورو اشکال و معانی گوناگونی نیز به خود گرفته است )) .

 

بنابراین باید گفت تصوف یک مذهب خاص و منظم نیست و با در نظر گرفتن علل

پدید آورنده آن معلوم می شود که یک ( طریقه التقاطی بیش نبوده و از بهم آمیختن عقائد و افکار گوناگونی به وجود آمده است وبه همین جهت حد و حصاری به خود

ندیده و همواره در طی قرون و اعصار از (قرن دوم تا به امروز ) با مقتضیات زمان و شرائط و افکار هر دوره تغییر شکل داده است ) و از این رو برای آشنا شدن به تصوف هر دوره باید تمام آن مقتظیات و شرائط محیط را در نظر گرفت

و تصوف را در قالبهای مختلف آن بررسی کرد .

 

فی المثل در آغاز ظهور تصوف به ظاهر به شرع وعبادت و مقررات دینی بسیار اهمیت داده می شد ولی پس از مدتی مشایخ صوفیه کمتر به شریعت توجه داشته و بیشتر به مسائل عرفانی از خود علاقه نشان دادند .

 

(( این موضوع در نوسان بود تا اینکه مشایخ صوفیه به مقتضای زمان و مکان شرع را از شروط  تصوف می شمردند و گاهی هم به ظواهر شرع اهمیت نمیدادند و گاهی هم قیودی می گذاشتند ))

 

تااینکه پس از مدتی موضوع شریعت و طریقت  در تصوف مطرح گردید و صوفیه خود را پیرو طریقت شمردند و شریعت را برای مراحل ابتدائی سلوک دانستند و کم کم حقیقت نیز اضافه شد ..

 

                آنگاه گفتند : (( شریعت ، طریقت ، حقیقت)) !!!

  

وخدا میداند که فردا برای فرار از این یک مثقال تقید به شریعت چه چیزی را به این سه رکن تصوف اظافه می کنند ... ؟؟

 

والسلام علی من اتبع الهدی

 

 *********************************************

+ نوشته شده در  پنجشنبه شانزدهم آذر 1385;ساعت ;  توسط العبد;  |