عرفان یا تصوف
**************************
بر خلاف نظریه بعضی که بین عرفان و تصوف تساوی قائلند میان ایندو از نسب
اربعه هیچ تساوی نیست ، چون هر عارفی را صوفی نباید نامید .
عده ای از عرفا دارای عرفانی صحیح و مثبتند که منطبق بر( قرآن ، نهج البلاغه
و احادیث ) است .
اما عده ای از گذشتگان که دارای عرفانی التقاطی بوده و برخی از معاصرین هم
متاسفانه آن را یدک میکشند راه عرفانی خود را غیر معصومین (ع) گرفته و لذا باعث بدبینی بزرگان به عرفان شده اند. در حال حاضر هم چون به این مسئله و تمایزشان کمتر بحث شده لذا عده ای از ایشان به بدی یاد میکنند و عده ای هم آنها را انسانهای کامل می دانند .
مسئله چنان پیچیده شده است که بسیاری از بزرگان و علمای ربانی از استفاده و به
کار بردن لفظ ( عارف ) در بین عوام خودداری می کردند و وقتی از ایشان سئوال
می شد که علت بدی عرفان چیست ؟
می فرمودند: عرفان بد نیست ! آن را بد کردند ! و موجب سوء استفاده عده ای دنیا طلب شده است .
بسیاری از انحرافات را دراویش در دین به نام عشق و عرفان وارد کرده وکار به جائی رسید که ، مرحوم آیت الله مرعشی، بزرگترین مصیبات در اسلام راصوفی گری معرفی کرده است.
در حالیکه خود این بزرگان از بارزترین مصادیق تقوا و معرفت بوده اند ، چنانکه
صوفیها به سرشان زد که این بزرگان رامثل: ( مجلسی، فیض، مرعشی ، مقدس اردبیلی ،ملا صدرا ، ابن فهد حلی ، شهید ثانی ،سید حیدر آملی و حتی امام خمینی رحمة الله علیهم اجمعین )را صوفی بنامند و باعث رونق بازار و دکانهای
درویشی شان شوند.
در حالیکه بسیاری از این اعاظم علما ی اسلام بر رد صوفیه کتابها نوشنه اند
وانها را نصارا و مجوس این امت دانسته و این خود نشانه خطر تصوف بوده است . کتابهائی مثل:
( شرح احقاق الحق ) مرحوم مرعشی نجفی .
(حدیقة الشیعه ) مقدس اردبیلی .
و(کسر الا صنام ) ملا صدرا و ...
مسیر اهل بیت در کل با مسیر تصوف مغایرت داشته است، مثل اهل بیت (ع) :
(( کسفینة نوح من رکبها نجی و من تخلف عنها غرق ))
ولی صوفیها این را دستکاری کرده و در اشعار خود ( اهل بیت را برداشته و به جای آن اصحاب را گذاشته اند) .
در عین حال فرقه هائی از دراویش (گنابادی و صفی علیشاهی و ..) خود را شیعه نامیده اند در حالیکه (عمل) و بعضاً( گفتار) اینها مخالف با تشیع است و مدعای ما
بسیارزیاد است که یکی از آن دلیل ها ( اقطاب و سلا سل ) دراویش است .
عده ای از دراویش مثل : نعمت الهی گنابادی و صفی علیشاهی و .. خود را ا ز
مریدان پروپا قرص و محکم ( نعمت الله ولی ) می دانند و بر آن افتخار می کنند ،
در حالیکه شاه نعمت الله ولی در دیوان خود می نویسد :
ای که هستی محب آل علی مومن کاملی و بی بدلی
ره سنّی گزین که مذهب ماست ورنه گم گشته ای و در خللی
دیوان شاه نعمت الله ولی
(چاپ بهرام با مقدمه محمد عباسی)
( صفحه 567 )
ای که هستی محب آل علی مومن کاملی و بی بدلی
ره مستی گزین که مذهب ماست ورنه گم گشته ای و در خللی
دیوان شاه نعمت الله ولی( انتشارات باران با مقدمه سعید نفیسی )
( صفحه 581 )
با این کار خواسته اند که سرپوشی بگذارند بر مذهب غیر تشیع
اقطابشان در حالیکه در اشعار و غزلیات دیگر این مسئله کاملا روشن است .
والسلام علی من اتبع الهدی
تصوف وادیان (قسمت اول)
آئین زردشت و تصوف
همانطور که قبلا بحث کردیم روح تصوف آمیخته با ادیان و فرقه های غیراسلامی زیادی است که به شرط حیات و توفیق الهی خدمت شما طالبان حقیقت ارائه خواهد شد.
بدون اینکه مقدمه چینی کنم به سراغ کتاب ریاض السیاحه میرویم :
نویسنده کتاب در این باره چنین می نویسد :
گروهی از زردشتیان و مه آبادیان نیز اهل حال هستند و طریق ریاضات و مجاهدات و روش باطن میسپارند و پرهیزکاری و توکل و بردباری به سر می برند .
به عقیده این گروه طالب یزدان باید از نخست ترک دین و مذهب آباء خویش کرده و با همهٔ خلق صلح کند و با امر دانا خلوت گزیند و از غذای معتاد روزانه مقداری
کم کرده و طریقه ریاضت را از راه گرسنگی و خاموشی و بیداری و تنهائی و یاد
یزدان دنبال نماید .
این گروه اذکار مخصوصی دارند ا آن جمله ذکرچهار ضرب ( روبست) است که به این ترتیب انجام می گیرد :
سالک چهار زانو می نشیند و پای راست خود را بالای پای چپ و پای چپ را بالای ران راست می گذارد و دستها را از پشت سر به پاها ند می کند به طوری که با دست راست سر انگشت پای چپ و با دست چپ سر انگشت پای راست را
می گیرد و چشمها ی خویش بر بینی می اندازد و این جلسه را (( فرنشین))
می گویند .
و طریقه دیگر اینکه به دستور ( پیر ) دست از کار بردارد و به گوشه ای خلوت و
عزلت نشیند و دل را به عالم بالا بندد و به ذکرخفی و جلی مشغول شود .
دیگر آنکه سالک پیکر پیر و مرشد خود را در نظرمی گیرد و چنان داند که وی حاضر و ناظر است و حقیقت پیر را بی چون و چگونه و بی مثل و نمونه داند و از جمیع اشکال و الوان و صفت بیرون و منزه شناسد و پیوسته بر این فکر ادامه دهد و همهٔ حواس ظاهری و باطنی را در آن متمرکز سازد و جمیع موجودات را عدم انگارد در این حالت است که غیبت و بیخودی بر سالک دست می دهد و بیرنگی و اتحاد بر وی هویدا می گردد و خیال دوئی و دورنگی از میان –
بر میخیزد !!
( ریاض السیاحه ص 179 و181 )
با این مطلبی که ایراد شد و مقایسه آن با دستورات وآئین تصوف برای هر صاحب خردی مثل روز روشن می شود که بسیاری از مرام های درویشی از مکتب غیر اسلامی گرفته شده است ، چنانچه این دستورات را در فرقه صوفیه
خصوصا دردستورات و اقوال ملا سلطان محمد گنابادی رئیس فرقهٔ نعمت الهی گنابادی می توان به خوبی مشاهده کرد .
قرآن کریم انسانها را امر به تعلق و اندیشه میکند و ما هم به حسب و ظیفه و
به مقدار توان پرده ای از روی حقایق درویشی گری برداشتیم و امیدوارم که رهروان شریعت محمدی (ص) از هر گونه صدمهٔ راهزنان دین و شریعت در
امان باشند واین سفر دنیوی را تا رسیدن به مطلوب به سلامت طی کنند .
اما باید دانست که عده ای از گمراهان هرگز امیدی به نجاتشان نیست چون آنها به
مرحله ای رسیده اند که ( ختم الله علی قلوبهم وعلی ابصارهم غشاوه ) گردیده اند .
والسلام علی من اتبع الهدی


