تبليغاتX
- فرقه -



طریقت درتصوف وتضاد با شرع (قسمت سوم)

 

 

  (( ترک امر به معروف و نهی از منکر))

 

یکی ازبرنامه های واجب در شرع مقدس اسلام ، که از ضروریا ت دین میباشد ،

فریضه (( امر به معروف و نهی از منکر )) ا ست .

خداوند درقرآن کریم میفرماید :

 

»  کنتم خیر امةٍ اخرجت للناس تامرون  با لمعروف و تنهون عن المنکر و تؤمنون بالله  «

 

شما نکوترین امت هستید که برای (اصلاح) مردم برخاسته ،  به نیکوکاری فرمان داده و از

زشتی بازمیدارند ، وبه خداوند ایمان می ٱورند .

 

امیرالموئمنین علی (علیه السلام ) می فرماید :

 

   

لا تترکوا الا مر بالمعروف والنهی عن المنکر فیوالی علیکم شرارکم  ثم

 

                            تدعون فلا تستجاب لکم .

 

امر به معروف ونهی از منکر را ترک نکنید ، پس بدترین شما بر شما چیره می شوند و سپس خدا را می خوانید و دعایتان مستجا ب نمی گردد .

 

همچنین است حدیث ارزشمند از رسول الله (صلی الله علیه وآله ) که فرموده اند :

 

خدا از مؤمن ضعیفی که دین ندارد خشمگین است .

ازاو پرسیدند که آن مؤمن ضعیف چه کسی است ؟

فرمودند :  آن  که امر به معروف و نهی از منکر نمی کند .

 

در میان محدثان و فقیهان کسی را نمی توان یافت که با اصل وجوب امر به معروف و نهی از منکر تردید داشته باشد .

 

ولی آنکه بخواهد صوفی و سالک راه حقیقت این فرقه شود باید امر به معروف را ترک کرده و مذهب ( تساهل و تسامح در دین ) را پذیرفته و در مقابل سلاطین و سر د مداران کفر سر تعظیم و اطاعت پائین بیاورد .

 

ابراهیم ادهم گفته است :

 

 کسی مبادا که بر بساط سلاطین گستاخی کند .   ( تذکرة الاولیاء ج1 ص90)

 

و بزرگان دیگر فرقه های تصوف که تقریباً این برایشان اصل بوده است .

و هم اکنون در دوران معاصر هم به خوبی این اصل مهم مشهود است .

واین سیره عملی دراویش است که از اقطابشان به ارث رسیده است ،

و در فرقه گنابادی بسیار محسوس است .

 

بنا  به شواهد عینی اعم از ( کتب صوفیه و غیر صوفیه )  و سیره و روش عملی اقطاب و بزرگان صوفیه خاصاً (دراویش نعمت اللهی گنابادی ) اقطاب نه اینکه امر به معروف

نمی کردند بلکه خود و مریدانشان در خدمت سلاطین ظالم بوده اند ، از حسن بصری

گرفته تا ملا سلطان گنابادی و فرزندانش حتی قطب فعلی ، دکتر نورعلی تابنده  ،

که عضو ملی مذهبیها  هست و هم اکنون در این چند سال اخیر از لحاظ سیاسی و امنیتی

دست به فعالیت زده است و برای کشوری که با خون مقدس هزارن شهید به دست آمده ،

مشکلات فراوانی درست کرده است ، وهمین ننگ برای آنها بس است که ، دستشان در دست

دشمنان این انقلاب و این مذهب مقدس است.

 

والسلام

     

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

 

(مطالبی در مورد خانقاه بروجرد )

 

دراویش گنابادی  ـ که تاریخ تولدشان کمتر از صد و سی سال است و به دست ملا سلطان  گنابادی اختراع شد ـ هم اکنون یکی از فعالترین فرقه های دراویش است .  البته این فرقه

هم مثل فرقه( ذهبیّه) از بیرون کشور مثل فرانسه و انگلیس و امریکا و... تغذیه فکری و مالی

می شوند و نمونه اش درگیریهای سالهای اخیرشان است که در شهرهای بیدخت ، قم و بروجرد ایجاد نموده و کشور را مورد هجوم تبلیغاتی غرب قرار دادند ، هم اکنون هم چند روزی است که (غائله ترور مصطفی آزمایش را در فرانسه مطرح کرده) و سعی دارند با

این حقه جدید ایران را در فشار سیاسی اربابان خارجی شان قرار داده واز این میان خود را

نجات داده تا بتوانند به اهداف شوم خود که همانا تضعیف ولایت وانحراف اسلام شیعی است برسند .

خانقاه بروجرد یکی از مراکز مهم (درویش پروری) است واز سال 1381 تا حال بسیار سعی

بر حفظ و ساخت آن کرده اند وبا وجود مخالفت علماء طراز اول بروجرد مخصوصا"

عالم  و زاهد و فقیه ارجمند ، حضرت آیت الله صاحب الزمانی ( رضوان الله تعالی علیه)

این مرکز نفاق و فساد ، که متاسفانه با نام مقدس ( حسینیه ) است ، ساخته شد .

 

مرحوم آیت الله صاحب الزمانی ( قدس الله نفسه الزکیه ) به مردم فرموده بودنند که ،

دراویش در طول تاریخ ، محلی به نام (حسینیه ) نداشته اند و آنچه تاریخ شاهد بر آن است

((خانقاه )) بوده ، ولی اکنون دراویش سیاست ((نفاق)) را پیش گرفته اند که همان سیاست

اقطاب و بزرگان صوفیه است ، که وقتی دیدند در ایران جایگاهی محکمی  برای مذهب

غیر اهل بیت (علیهم السلام) نیست ،((به ظاهر بر خلاف عقیده اقطابشان )) رفتارکردند،

تا بتوانند جایگاه از دست رفته خود را بیابند.

به هر حال این خانقاه دراویش نعمت الهی گنابادی دربروجرد با غفلت مسئولین ساخته شد و

گامی شد برای به انحراف کشیدن تشیع و تبلیغ اسلام منهای شرع و ولایت .

 

حال فرقه ای که با کمک امویان برای ضعیف کردن موقعیت ائمه معصوم (علیهم السلام)در

بین مردم ساخته شد و اقطاب و بزرگانی همچون (ابوهاشم کوفی و سفیان ثوری و...)داشت

(حسینه) میسازد و می خواهد فعالیتهایش را گسترده وآزادانه تر کند ، ودر این چند سال اخیر

با برنامه ریزی های دقیق و حساب شده در( ماه محرم ) دست به حیله ای جدید زدند ،

 

دراویش گنابادی در بروجرد با دادن پول به مسئولین بعضی از هیئات مذهبی که 

(بعضاً 100000تومان) میشد مردم بیچاره از همه جا بی خبررا به خانقاه (حسینیه)

کشیده واز هیئات فیلم گرفته و به نفع خود به کار می بردنند .

 

اما بعداً که مردم و مسئولین هیئات فهمیدند، قید پول را زده و جلوی این عمل گرفته شد.

اگر مقدور شد عکس یا فیلم این حیله گری دراویش بروجرد را نشان خواهیم داد .

                                    ومن الله توفیق

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

     

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم آبان 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

شهادت مروج مذهب علوی جامع صفات کمال

صادق آل عبا (حضرت جعفر ابن محمد ابن الصادق ) را

بر ولایت مداران و سر سپردگان حضرتش  تسلیت عرض مینمائیم .

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

                طریقت درتصوف وتضاد با شرع (قسمت دوم)

 

 

                              (مذمت و تحقیر عقل )

 

از آنجا که روش صوفیه افزون بر خلاف عقل نیزهست.

دراوش به تحقیر عقل پرداخته اند ، وهد ف آنها (( بستن راههای استدلال بر روی دانشمندان

ومحققین است )) .

 

                                شاه نعمت الله ولی سروده است:

 

زید و عمر و بکر وخالد هر چهار                چهار باشند ، نزد ما ایشان یکی است

 

عقل اگر گوید خلاف این سخن                    حرف او مشنو که أبله مَردَکی است

 

                                     ××××××××××

 

عجیب آنکه صوفیه علت سقوط شریعت را ، از عارفان کامل ، ((زوال عقل )) میدانند،

میگویند :  چون با رسیدن به خدا عقلشان زایل می شود !! بدین سبب شریعت نیزکه برای عقلا است ، از آنان ساقط میشود .

 

بایزید بسطامی در راهی می شد ، کله ای  یافت وبر آن نوشت :

(( صمٌ بکم ٌ عمیٌ لا یعقلون )) یکباره نعره ای زد وسر را برداشت و بوسه داد و گفت :

سر صوفی مینماید که در ((حق )) محو شده و نا چیز گشته ، نه گوش دارد که خطاب

(( لم یزلی )) بشنود ، نه چشم دارد که جمال ((لا یزالی )) بیند ، نه زبان دارد که ،

(( ثنای بزرگواری )) او گوید ، نه (( عقل و دانش )) دارد که ذره‌ٔ معرفت او بداند ،

                           این آیت[ قرآن ] در شأن اوست .

                                     ( تذکرة الا ولیاء ج 1 ص117)  

 

آنها میگویند : ما هنگام وصول(( مسلوب العقل )) میشویم و....

                   » تو خود حدیث مفصل بخوان ازاین مجمل «

 والسلام

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم آبان 1385;ساعت ;  توسط العبد;  | 

                      (دین از دیدگاه قرآن وتصوف )

 

 

قرآن کریم : ان الدین عندالله الاسلام ...

                ومن یبغ غیرالاسلام دینا فلن یقبل منه .( آل عمران 19و58)

 

تنها دین نزد خداوند آئین اسلام است ...  و هر کس جزاسلام را به عنوان آئین خود برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد.

بعد آنکه قرآن اسلام را به عنوان تنها دین مورد قبول معرفی حال مختصری به شالوده دین

بپردازیم .

دین اسلام دارای یک اصول ویک فروع است که قوام دین محسوب میشود .

بنا بر آیات و روایات انکار ویا تغییر در آن ممنوع و مستوجب عقاب است ، حتی خود رسول

گرامی اسلام هم حق تصرف در حکم خدا را نداشته است ، حال ما قصد داریم که به یاری خدا

موقعیت اصول و فروع دین را در نزد صوفیه روشن کنیم ، ودر حقیقت علت مخالفت ائمه اطهار (ع) وبزرگان دین رابا صوفیه  از صدر اسلام تا عصر کنونی ، روشن نمائیم.

 

 

                          طریقت درتصوف وتضاد با شرع 

 

 

                              (فرمانبرداری از مراد )

 

 

پیامبر اسلام (ص) برای اینکه آئین اسلام پس از زحلت وی نیز منطبق با وحی در میان امت تداوم پیدا کند ، دو گوهر ارزشمند در میان امت به ودیعت گذارده است ؛

( انی تارک فیکم الثقلین ، کتاب الله وعترتی اهل بیتی ...)

 

اما در مذهب تصوف این دو گوهر ارزشمند نه تنها فراموش شده بلکه به جای پیروی ازخاندان عصمت ورهبران صالح ، مرید را دستور میدهند که باید تسلیم محض مراد باشد .

 

حتی ، دستور (مراد) را بر دستور (الهی ) ترجیح میدهند .

 

حاج زین العابدین شیروانی که از حامیان دراویش است میگوید :

 

پس در این حال سا لک باید در جمیع احوال وافعال واقوال از مراقبت صورت مرد غافل نشود

 

ودر هنگام زکر و ورد  و طاعت وخدمت از(وجه) شیخ خود غافل نگردد، تا آن زمانی که سالک را از کشمکش خیال خود و اضطراب باز دارد ، ودر نتیجه خطرات نفسانی و وسواس

شیطانی نگذرد . ( جلوه حق ص149)

 

 

درنفحات الا نس صفحه 15و16 نوشته است :

 

علی ابن بندار ابن الحسین الصیرفی گوید :

به دمشق رفتم ، بعد از سه روز بر ابوعبدالله درآمدم ، گفت : کی آمدی ؟

 

گفتم : سه روز است .

گفت : در این سه روز کجا بودی ؟

گفتم : به نزد (ابن جوصا ) ومشغول به حدیث نوتن ،                  

گفت: ((  شغلک الفضل عن الفرایض)) ؛ (‌(  فضایل ـ حدیث نوشتن ـ تو را از فریضه

خدمت به من – بازداشت داشت .!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم آبان 1385;ساعت ;  توسط العبد;  |