عن علی ابن ابی طالب (علیه اسلام) قال: سمعت رسول الله (ص) یقول : ان امتی ستفرق بعدی علی ثلاث وسبعین فرقه، فرقه منها ناجیه واثنتان وسبعون فی النار.
پیغمبر(ص) فرمودند: به زودی پس ازمن امت من ، به هفتاد وسه فرقه تقسیم میشوند،
که یک فرقه اهل نجات وهفتاد ودو فرقه اهل دوزخ هستند. (بحارالانوارج28ص4)
ریشه کلمه تصوف :
اقوال مختلفی مطرح است که میتوان آنهارا به دو دسته تقسیم نمود:
1.عده ای به تأسی (ابوریحان بیرونی ) صوف را ازsophگرفته وبه معنی ؛ حکمت تعریف کرده اند
2. دستۀ دوم که اکثر محققین میباشند، براین عقیده اند که ؛ صوفی به معنی (پشمینه پوش) است .
البته بعضی نیزآن را مشتق از ؛ صوفه،صوفانه،صف وصفا...گرفته اند
» نتیجه » اینکه این کلمه ریشه ای غیر اسلامی دارد ودرصدراسلام به هیچ وجه وجود نداشته وبنابرشهادت تاریخ ، بعدا"( صدۀ دوم هجری) ظهور پیدا کرد.
چنانکه پیامبر اکرم(ص) درحدیثی نورانی ََ به ابوذر (ره) فرمودند:
یا اباذر یکون فی آخرالزمان قوم یلبسون الصوف فی صیفهم وشتائهم ویرون ان لهم الفضل بذالک علی غیرهم اولئک تلعنهم ملا ئکة السموات والارض .
وهمانگونه که از روایت نبوی استفاده می شود ، درزمان رسول اکرم (ص)
فرقه ای به نام صوفیه وجود نداشته است
ظهوروسرچشمه تصوف :
تصوف را بنا برتحقیق باید درمیان مذاهب وملتهای غیراسلامی جستجو کرد واعتقاد باید داشت که بسیاری از آداب ورسوم عبادی درتصوف گرفته شده از مذاهبی همچون ؛ میترا ، مسیحیت ، بودا ، وغیره است .
چنانکه دستوراتی همچون؛ غسل اسلام ، عشسریه ، غسل توبه ، و...
از آئینهائی چون ؛ زرتشست ، میترا ،تائو، مسیحیت ، یهود و... گرفته شده است .
دکتر عبدالحسین زرین کوب میگوید : موارد شباهت بین عقاید صوفیه با آنچه تعلیم زرتشت تلقی شده بسیاراست . (درجستجوی تصوف ص23)
وهمانگونه که میدانیم درمتون اسلامی و قرآن وکتب روائی وفقهی هیچ گونه اثری از به رسمیت و شرعی بودن تصوف دردست نداریم .
وما در اثبات این حقیقت ، به چند روایت اشاره میکنیم :
» امام صادق (علیه السلام) فرمودند : انهم اعدائنا فمن مال الیهم فهومنهم ویحشرمعهم وسیکون اقوام یدعون حبنا ویمیلون الیهم ویتشهبون بهم ویلقّبون أنفسهم بلقبهم ویاوّلون اقوالهم ألا فمن مال إلیهم فلیس منا ومن أنکرهم و ردّ علیهم کمن جاهدالکفار بین یدی رسول الله(صل الله علیه وآله)
سفینةالبحارج2ص57
قال الرضا (ع): مَن ذُکرعنده الصوفیه ولم ینکرهم بلسانه وقلبه فلیس منّا ومَن اَنکرهم فکانّما جاهد الکفاربین یدی الرّسول الله(ص)
سفینةالبحارج2ص57
وعنه (علیه السلام) قال: لا یقول بالتصوف أحدٌ إلاّ لخدعه أو ضلاله
أوحماقه وأما مَن سَمی نفسه صوفیاً للتقّیه فلا إثمٌ علیه وعلامته أن یکفی
بالتسمیه ولایقول بشی ٍ مِن عقائدهم الباطله (همان ص58)
آنچه که از این روایات برداشت میگردد ؛ جواز تقیه است که مشروط به
( اکتفاء به تسمیه است، نه اعتقاد وعمل به تصوف).
قرآن کریم در باره اینهائی که خلق را گمراه کرده اند وآنهائی که فریب خورده اند میفرماید :( ویعبدون من دون الله ما لا یضرهم ولا ینفعهم ویقولون هولاء شفعاونا عندالله !!)
اینها دقیقا" اقطاب صوفیه هستند که : خود را واسطه بین دراویش وخدا می دانند در حالیکه خود مصداق ( ظلمات یعض فوق بعض ) هستند .
اقطابی که دست خود را هم نمی بینند چگونه می توانند ازدیگران دستگیری کنند ؟!!
.. (اذا اخرج یده لم یکد یراها ) . والسلام

همان گونه که از روایت برداشت میشود؛ قرآن و اهل بیت (ع) از هم جدا نیستند ، و تمام احکام اسلام را باید با اقوال و اعمال اهل بیت (ع) میزان قرار داد ، پس هر عمل وطریقتی غیر دستورات وسیره ی اهل بیت (ع) ، طریقتی باطل است ، حتی خود ائمه (ع) اقوالی که ازآنها نقل میکردند را ارجاء به قرآن کریم میدادند اگر که با قرآن منافاتی نداشت دستور به عمل به آن روایت میدادندوگرنه آن روایت ساختگی و جعلی میبود.

